X
تبلیغات
وبی واسه دخترا و پسرا

وبی واسه دخترا و پسرا

خودت بخونی میفهمی

معذرت میخوام

سلاااااااام به همه ی دوستای گلم!!!!دلم واستون اندازه ی نخود نه نه اندازه ی مورچه شده!!!!

ببخشید واسه این همه تاخیر!!باور کنید دلم لک زده بود بیام نت و آپ کنم و دوباره نظرات شمارو بخونم و بیام تو وباتون نظر بدم تا حد اقل از این راه باز با شما باشم!!!!!

آخه امسال خیلیییییی درس و مشق سخت و زیاد بووووووووود اصلا نمیشد نفس کشید!!!!واسه همین الان کبودم  چون داشتم خفه میشدم!!!!!!!!!بعدشم که ۲۲ خرداد امتحانام تموم شد بابام سورپرایزمون کرد و گفت همین امشب پاشین همت کنین بریم شمال!!!!تازه دیشب برگشتیم!من هنوز نمیدونم معدلم چند شده باید فردا برم بگیرم!بچه ها نخندین میدونم یه کم فقط یه کم دیر شده واسه گرفتن کارنامه!اما قول میدم فردا برم بگیرم و تو آپ بعدیم به همتون معدل قشنگمو بگم!!!خوب بچه ها امروز اومدم آپ کنم بگم که زیاد خوشحال نشین و دلتونو خوش نکنین چون من هنوز زنده ام!!میدونم همه این فکر به سرتون زده که من مردمو از این فکر بال در آوردین رفتین پیش کفترا!!!!خوب دیگه دستام کف کرد بس که نوشتم!!!!الانم باید برم ولی قول میدم الان که تابستونه هر هفته آپ کنم!!!شما ام نظر یادتون نره که منم دلگرم بشم دوستای گلم!فعلا!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 12:40  توسط تینا  | 

خاطره با پسرا

سلام.امروز میخوام به قولم عمل کنمو یکی از خاطره هامو که با پسرا داشتم واستون تعریف کنم.یه روز منو پسر خالمو دوستاش قرار شد با هم بریم پارک ارم.وقتی رسیدیم اونجا منو پسر خالم علی رضا قرار گذاشتیم تا به قول معروف کرم بریزیمو دوستاشو اذیت کنیم.من شماره ی دوست دخترای دوستای پسر خالمو ازش گرفتمو برداشتم به تک تکشون زنگ زدم.به همشون میگفتم من دوس دختر جدید دوس پسرتم امروز بهم گفت که بهت بگم دیگه دوست نداره و میخواد تا همیشه با من باشه...آقا اونا ام عصبانی میشدن بر میداشتن زنگ میزدن به دوس پسراشون.علی رضا ام گوشی همشونو گذاشته بود رو سایلنت.خلاصه...... اون شب منو پسر خالم کلی خندیدیمو باعث شدیم ۴ تا از دوستاش به هم بزنن.ولی نترسین دوباره آشتیشون دادیم.ولی به شما توصیه میکنم این کارو نکنین چون بد میبینین.آخه منم از دوستای علی رضا تا دلتون بخواد کتک خوردم ولی به امتحانش می ارزید.

اوکی فعلا تا آپ بعدی بااااااااااااااااای.راستی نظر یادتون نره هاااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 23:14  توسط تینا  | 

i'm so sorry

سلام دوستان. ببخشید من یه مدت نبودم آخه حال مامان بزرگم تو سوئد بد شده بود ما ام مجبور شدیم بریم اونجا.واقعا که معذرت میخوام.حالا گذشته از این حرفا میخواستم از تمام شما ها که اومدین و به وبم سر زدین و نظر دادین تشکر کنم.امیدوارم با معذرت خواهی که کردم منو بخشیده باشین.امروزم که اومدم همتونو یعنی اونایی که اومده بودن نظر داده بودن که بلینکم لینکیدم.ببخشید بچه ها الان خیلییییییییییییییییییییییییییییییییی خسته ام الانم که این مطلبارو مینویسم تو عالم هپروتم.قول میدم پس فردا یا شایدم فردا بیام و بقیه خاطره هامو براتون آپ کنم.میسیییییییییییییییییییی دوستای گلم.میبوسمتون.فعلا باباااااااااااااااااااااااااای
+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 23:32  توسط تینا  | 

دوباره سلام. منن کلا تو این 16 سال زندگیم خاطره های زیادی داشتم. هم با پسرا هم با دخترا.امروز میخوام اون خاطره ای که با دخترا داشتم رو واستون بگم .امروزم از پسرا تقاضا میشه که نق نزنن تا دفعه بعدی نوبت گفتن خاطره هایی بشه که با پسرا داشتم.دخترا هم اگه این مطلبارو میخونن نظر یلدشون نره هااااااااا!!!!

خوب دخترای خوبم جونم واستون بگه که من پارسال که تقریبا 15 سالم بود با بچه های مدرسمون قرار گذاشتم که با هم چهارشنبه سوری بریم دم مدرسه های پسرونه و به قول معروف کرم بریزیم.یکی از دوستام داداشش تو خونشون کارخونه ی ترقه مرقه داش.اون دوستم قرار شد که ترقه هارو بیاره.خلاصه روز چهارشنبه سوری مدرسه رو پیچوندیمو رفتیم سراغ مدرسه های پسرونه.اولش رفتیم دم یه مدرسه هه که 2تا کوچه بالاتر از مدرسه ی خودمون بود.4 تا کلاس رو که فکر میکردیم بچه های پایه ای داشته باشه رو نشونه گرفتیم تو هر کدوم 4 یا 5تا ترقه انداختیمو د برو که رفتیم پشت درختا تا قایم شیم.خدا روز بعد نشونتون نده 10 دقیقه بعد دیدیم همه بچه های کلاس اومدن دم پنجره وااااااااااااااااااااااااااااااااااای ترقه های ما که پیش مال اونا مورچه بود یه نارنجک زدن که از ترس هممون تا شب میدوییدیم.اینم یکی ار خاطره هام بودکه توش تجربه کردم که آقا جان شوخی کردن با پسر جماعت مثله ریختن آب جوش رو هیکل خودته. فعلا تا آپ بعدی بای

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 11:19  توسط تینا  | 

نداره

سلام دوست موستای گل خودم.این وبم و خواستم که راجع به دخترا و پسرا باشه.چون یه وب داشتم که فقط واسه دخترا بود بعد از 2 یا 3 ماه تمام موهای سرم از دسته پسرا سفید شد.رفتم مو هامو رنگ کردم بعدش یه وب واسه پسرا زدم دوباره موهام سفید شد ولی این دفعه از دست دخترا .بازم مو هامو رنگ کردم و اومدم که این وبو بزنم ولی تورو خدا شما ها این دفعه موهای منو سفید نکنین.آخه این 6 ماهه تمام پول تو جیبیامو دادم واسه رنگ کردن موهام.خوب بگذریم. من میخوام تو این وب هم مطلب واسه دخترا بنویسم هم واسه پسرا. از دخترا یا پسراییم که میتونن مطلب راجع به این وب بدن میخوام که مطالبشونو با نظر خصوصی واسم بفرستن تا من اون مطلبو به اسم خودشون که واسم فرستادن آپ کنم.این شکلکا ام واسه همتون

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 12:3  توسط تینا  |